مدح و مرثیۀ امام محمد باقر علیهالسلام
چو نـوری هستی و دیدن نداری بـنـایـی جـز درخـشـیـدن نـداری مـرامی در نـبـخـشـیـدن؛ نداری تو در فـقـهـت نـدانـسـتـن نداری لـبـاس عـلـم خـود را بر تـنم کن دوبـاره بـا کـلامـت روشـنـم کن تـو آقــایـی کـه دسـت رد نـدارد گـدا پـیـشـت نـمیخـواهـد نـدارد کـبـوتــر، دور تـو گـنـبـد نـدارد بـقـیـعـت زائــری دارد؟ نــدارد! فــدای داغ و درد بـیشــمــارت نـشـانی از حـسـن دارد مـزارت سـبـیـل الـلـهـی و نــور هُــدایـی امـیـر مـروه و سـعی و صفـایی دلـیـل گـریـههـای روضـههـایـی شـهـیــد زنــدۀ کــرب وبــلایــی اگر از کودکی در شور و شینی تو گـریـان با عـلـی بن الحسینی تو را در روضـۀ افـلاک بـردند ضریحت را به جائی پاک بردند تـنـت را با دلی غـمـنـاک بـردند ولی با سه کـفـن در خاک بردند کنارت روضه بود و سینهزن بود حسین اما سه روزی بیکفن بود سـیـاهـی عــزا را مـیشـنــاسـی بـلای کــربــلا را مـیشـنــاسـی زبـان نـیــزههـا را مـیشـنـاسـی تـو سـرهـای جـدا را میشناسی بـه قـلـب پـاره پـاره تـیـر دیـدی زنان را در غل و زنجـیر دیدی اگرچه دیدی از دشمن جـسارت اگـرچـه رفـتـهای بـیـن عـمارت خجـالـت میکشی از بعد غارت رقــیـه بـا تـو بـوده در اســارت تو هم دور و برش آتـش گرفتی بـرای غــربـتـش آتـش گـرفـتـی |